گنج

شمارهٔ ۷۷۵

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارگل۱۰ بیت
نیسان فکند باز عرق بر عذارِگللؤلویِ آب دار نگر در کنار گل
درّاج و سار و فاخته و بلبل و تذروجمع آمدند بارِ دگر روزِ بارِ گل
دیوار و در گرفته و با چوب هایِ خارچندین نگاه بان ز یمیمن و یسارِ گل
بی چاره عندلیب که روزی هزار بارجانش به لب برآمده در انتظارِ گل
با این همه رقیب که بر گل گماشتندیک دم نبود ایمن و فارغ ز کارِ گل
بلبل سر از خروش تهی کرده وز بخورپر عطر کرده مغز گلابی بخارِ گل
گه باد بر چمن کند اوراقِ گل نثارگه می کند سحاب لآلی نثارِ گل
چون روزگارِ ما که وفا با کسی نکردبا عندلیب هم نکند روزگار گل
با ما زمانه در جدل از عمرِ بی ثباتاو نیز هم ز مدّتِ ناپایدارِ گل
از گل به یادگار تو ماندی نزاریاآری همیشه خار بود یادگارِ گل