گنج

شمارهٔ ۷۷۷

رونق گرفت کارِ من از روزگارِ گلخوبی و دل بَری ست مرا در کنارِ گل
لطفِ رحیق یافت مزاجِ لطیفِ میآبِ عقیق بود رخِ آب دارِ گل
هر دُر که ریخت دیدۀ من در فراقِ دوستآورد ابر کرد سراسر نثارِ گل
می خور به وقت باش تو از جورِ روزگارگه در پناهِ باده و گه در جوارِ گل
بی گل رُخی که چون گلِ رخ سارِ او به رنگیک گل نبوده در همه ایل و تبارِ گل
گل را به باغ گر نبود جاودانه کارما را بس است رویِ چو گل یادگارِ گل