گنج

شمارهٔ ۷۷۱

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)قافیه: ل۹ بیت
بیا دل ز دنیایِ دون بر گسلکه بس رونقی نیست در آب و گل
سلوکِ تو از خود برون رفتن استشدن با دگر سالکان متّصل
به دنبالِ آن سالکان کی رسیبه احوالِ دنیا چنین مشتغل
گروهی گرفته رهِ فلسفهگروهی دگر مذهبِ معتزل
علی الجمله هر کس به خود مذهبینهادند از یک دگر منفصل
مقصّر جدا گشته غالی جدابرون رفته از جاده ی معتدل
رهِ راستان است و فرمان بَرانزری پاک و پاکیزه از غشّ و غل
قیامت که موقوف دارند خلقبه نَطوی السّماءَ کطیِ السِجِل
اگر سّرِ این سَتر پیدا کنمکجا طاقت آرند کو محتمل