گنج

شمارهٔ ۷۶۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ل۱۰ بیت
ای دل آخر نشدی سیر ز محنت ای دلبه سرِ کویِ بلا بیش مکن سر منزل
چند گویی ز دهان و لب و چشم و خط و خالچند گویی ز ختا و ختن و چین و چگل
می زنم سر به سر از دستِ تو با دیو و بلیسمی روم در به در از کرده ی تو خوار و خجل
منزلم بر سرِ آتش بود و از گریهسیلِ خون می رودم در عقب از هر محمل
چشم در پیش و سر افکنده بمانم از چهاز بس انکار به هر انجمن و هر محفل
در مقاماتِ تحیّر ز پسِ استخلاصگاه مصروعم و گه مسرع و گه مستعجل
از پیِ خونِ تو هر جا که رسیدم در حالبه گواهیِ من افعالِ تو کردند سجل
نیم جان دارم و گر نیز برآنی که ز تنقطعِ پیوند کنی دست فرو کن بگسل
من به هر چیز که کردی بحلت کردم و رفتآن تو دانی و نزاری که کند یا نه بحل
چند گویم ز دل و جان، من و تسلیم و گردولتم دست دهد پای بر آرم از گل