شمارهٔ ۷۴۵
رفیقی هم دم و یاری موافقبه دست آور ببُر از هر منافق
برو یاری طلب کن کاندرین راهگزیرت نبود از یاری موافق
بهانه عشق لیلی کن چو مجنوننظر گه رویِ عذرا کن چو وامق
مسلّم نیست کس بی پایمردیکه باشد دست گیر اندر عوایق
درین علّت بمیری گر طبیبتنباشد در مداوا نیک حاذق
به قومی التجا کن گر بصیریکه ایشان اند ممتاز از خلایق
ترابر ذوقِ وهمی حالتی نیستکه ایشان راست بر محضِ حقایق
ولیکن صبحِ کاذب را نباشدفروغِ نورِ شمعِ صبحِ صادق
نزاری بت پرست ار بت شکن باشدو رنگی در طریقت نیست لایق
گر آن سالوسیان اهلِ صلاح اندعفا الله زمره ی رندانِ فاسق
سراسر گنجِ دنیا عینِ رنج استفراغت نیست ممکن در علایق
فلک تا داغِ بی دادی نکردشکُله ننهاد بر فرقِ شقایق