شمارهٔ ۷۳۹
ای پسر ار بگذری سوی خرابات عشقکشف شود بر دلت سر کرامات عشق
جام می بیخودی تا نکشی باخودیمست شوی گم شود ذات تو در ذات عشق
دیده ی خفاش را طاقت خورشید نیستبر تو کفایت بود پرتو ذرات عشق
عقل تو جزوی بگشت لاف مزن بیش از اینحل نکندعقل تو جزو کمالات عشق
مهره مدزد از حریف بازی کودک مکنبرد تو ناممکن است ناشده شه مات عشق
وسوسه آموز کیست طالب طامات عقلبرق جهان سوز چیست پیک مهمات عشق
شش جهت شرق و غرب یک جهت عشق نیستوهم کسی چون رسد وصف مسافات عشق
دعوی دیوانگی کس نکند منقطعشرع نیارد سپرد راه مقالات عشق
شعر نزاری مخوان ورنه تعصب مکنتا بتوانی شنود حرف مقامات عشق