گنج

شمارهٔ ۷۳۶

صراحی می زند بانگ اناالحقبیا ساقی بده جام مروق
من از حلق صراحی می ننوشمبه وقت صبح تسبیح مصدّق
ببین بر چهره ی خوبان که از میعرق چون می زند بر گل معلق
می و شاهد به غایت سازگار استولی با خاطر پاک محقّق
حدیث عاشقان این است بی شکبرین هم عاقلان دارند صدّق
مرا باری از این معنی به سر نیستبه پیش جمله می گوییم مطلّق
به مشتاقان می صافی حلال استدریغ افسردگان را آب خندق
نزاری کو که بی رخسار جانانندارد کار ما سامان و رونق