شمارهٔ ۷۲۷
بیا که می کند از مشرق آفتاب طلوعبیار باده و بگذار عذر نا مسموع
حرام نیست به دینِ حکیم خمر بیارحکیم خود نکند هیچ کار نا مشروع
که را رسد که کند فرق در حلال و حراممگر کسی که خبر دارد از اصول و فروع
زبان طعنه چرا می کشند در قومیکه جز به میکده ایشان نمی کنند رجوع
چنانم از شَرهِ باده ی کهن تشنهکه نوجوان رمضان مشتهی ز غایت جوع
من از تعصب صاحب غرض نیندیشمکه کف برآورد از خشم راست چون مصروع
نیاز می کن و با دوستان قدح می کشکه اهل راز درین شیوه کرده اند شروع
سجود پیش ملایک سزد که استاده ستدر آرزوی زمین بر شش آسمان به رکوع
ادای نظم نزاری ز معدن جان استبصیر گوهر کانی بداند از مصنوع
سخن حقیقت و حکمت بود چو دُر بایدالخصوص که باشد مهذب و مطبوع