گنج

شمارهٔ ۷۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اب۱۵ بیت
روز برف است بیایید و بیارید شرابتا بنوشیم به شکرانه ی این فتح الباب
میر مجلس بنشین گو و به ساقی فرمایتا سبک رطل گران پیش من آرد به شتاب
در چنین روز و جوارِ درِ نوروزِ شریفوقت فرصت مکن اهمال و غنیمت دریاب
من نیارم کم یک هفته برون شد زین کنجکه درون نعمت و ناز است وبرون برف و گِلاب
گر میسر شودم عیش و طرب خواهم کردتا معلق بود این خیمه ی بی تیر و طناب
خلوت خویشتن آراسته می خواهم داشتبه حریف و به ندیم و به شراب و به کباب
مذهب ما نبود نسیه مگر نقد الوقتمن نه آنم که سر آب ندانم ز سراب
می حرام است به نزدیک فقیه آب حلالمی نه هم آب زر است آخر و هم آتش ناب
بر خلیل الله چون گشت ریاحین آتشباز بر قوم نجی الله طوفان شد آب
نازکان را نبود مرتبه ی حرقت میریسمان را نبود طاقت آهن در تاب
در جهان گرچه خراب است چه نقصان آخرمن چه هشیار و چه معمور و چه مست و چه خراب
عاشقی چیست عذابی که درو راحت نیستدوستی چیست محیطی که بود بی پایاب
راستی لطف سخن موجز و پر معنی راستبیشتر زین نتوان کرد در این باب اطناب
مونسی ساقی و مجلس ز رقیبان خالیدرد نوشی چو نزاری و امینی بوّاب
مقطع شرط غزل ختم کنم بر مطلعروز برف است بیایید و بیارید شراب