گنج

شمارهٔ ۷۱

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اب۱۲ بیت
خوش بود بر طلوع صبح شرابزود بشتاب ساقیا بشتاب
پیشتر زان که آفتاب کندکلّه ی ما چو کوره ی پرتاب
آفتاب قدح کند روشنکنج تاریک ما به برق شراب
دوست مطواع دوست در همه حالیار هم رنگ یار در همه باب
پس بدین اعتبار باید بوددر جهانِ خراب مست و خراب
زاهد خشک مغزِ تر دامنکه نداند ره خطا زصواب
می خورد بنگ و می نمی نوشداز سرِ آب می رود به سراب
ای به رای خود اقتدا کردهکی کند هم حجاب رفع حجاب
خویشتن را بدان که هیچ نه اینص من عرف نفسه دریاب
تو نه ای هیچ و چون نباشی توهم بماند پس از سوال و جواب
وقت با بی خودان مست خوش استای که طوبی لهم و حسن مآب
چاره ای کن نزاریا بی خویشبه در آ زین محیط بی پایاب