شمارهٔ ۷۰
آدینه مست مرا دید محتسب خرابمی آمدم برون ز خرابات مست بی نقاب
آغاز کرد بی هده گفتن کی ای فلاناز چون تویی خطاست چنین کار ناصواب
آدینه چون به مجلس واعظ نیامدینشنیدی از خطیب که چون می کند خطاب
ای فارغ از بهشت نمی بایدت نعیموی غافل از جحیم نمی ترسی از عقاب
گفتم که احتساب خراباتیان که کردهرگز که دید کوی خرابات و احتساب
گر راست بشنوی ز خراباتیان بسیراغب تری به شرب سر از راستی متاب
بر من چه اعتراض کنی دفع خویش کنکز خود برون نرفته به زهدت چه احتساب
اینک بهشت اگر به قضا داده ای رضاوینک جحیم اگر طمعی داری از شراب
از مجلسی چه می کنم اینجا که می کنندهر دم روایتی درگر از آیت عذاب
من در بهشتِ مجلسِ اصحاب می خورمبر بانگ چنگ و ضرب دف و نغمه ی رباب
آن جا نه جای تست نه میخانه راه توزهّاد را پدید بود مرجع ومآب
آن ها که سر به دنیی و دین درنیاورندحلاج وار طوق ندانند از طناب
کردند اعتصام به حبل الله و زدنددست وفا به دامان اولاد بوتراب
بی بال مانده ای نتوانی پرید از آنکناممکن است جلوه ی طاووس از غراب
مثل تو پاک تن نبد آن قوم پاکبازگنجشک را رسد که کند پنجه با عقاب
ایشان منزّه اند و تو موقوف نام وننگای گاو لاغری مفگن خر در این خلاب
منگر به عاشقان به حقارت که می کنندشیران نر زه معرکه ی عشق اجتناب
افسرده را چه غم که نزاری در آتش استای دست گیر هان که ز سر درگذشت آب
یارب تو آگهی که محبّ ولایتمروز جزا به قدر محبان دهم ثواب