گنج

شمارهٔ ۷۱۵

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: وش۱۳ بیت
آن موی بریده بر بنا گوشکشته ست مرا و کرده مدهوش
نغزت برِ روی و غمزه و چشمخوبست سرِ دست و بازو و دوش
گر می خواهی که عالمی خلقزان زلف کنند حلقه در گوش
مِعجر بنه از سر و کله داردُرّاعه بیفکن و قبا پوش
ای ترک پری صفت حدیثیزین هندوی خود به لطف بنیوش
بوسی که هزار جان بیرزدآسان آسان به هیچ مفروش
گر آمده بوده ای ز فطرتخاص از پی خون من در آن کوش
تا جان ببرم مگر چو کردمترک دل و دین و دنیی و هوش
دادی بستانم از تو گر هیچسرمست درآرمت به آغوش
آنرا که به یاد توست زندهیکباره چنین مکن فراموش
زآن یک نفسی که دیدمت دیتا روز نخفتم از غمت دوش
گویند نزاریا چه بودتوین گریه و ناله چیست خاموش
ای بی خبران بر آتش عشقمی سوزم اگر نمی زنم جوش