گنج

شمارهٔ ۷۱۴

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)قافیه: وش۱۲ بیت
بهشت است خمخانه می فروشفرو مایه چون شیره گو بر مجوش
نه در خلد جوی شراب است پاکقیامت از آن کرد خواهند نوش
چو بر یاد اهل قیامت خوریمچه غم محتسب گو برآور خروش
ز مشتی گدا پیشه خود ستایعداوت خران عبادت فروش
چه آید به جز فحش و فسق و فجورنگهدار خود را از ایشان بکوش
جهان دیده گان اند نادیده هیچهمه هرزه گوی و فسانه نیوش
در این نیز سرّی بود تا چراکر و کور باشند با چشم و گوش
حقیقت ندانند بازار مجازندانند ابلیس باز از سروش
اگر مرد عارف بود در میانچه در نخ نسیج و چه پشمینه پوش
مرا در خرابات مردان طلبچنین گفت بامن به الهام دوش
نزاری مرو بیش گستاخ وارنمی ترسی از فاش کاری خموش
اگر می خوری می به ترتیب خورنه چندان که زایل کند عقل و هوش