گنج

شمارهٔ ۷۱۱

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)قافیه: وش۱۵ بیت
نگارا پری زاده ای یا سروشاگر آدمی زاده ای رخ مپوش
ز چین عرق چین مشکین توختا در فغان است و چین در خروش
درون لبت چشمه روح بخشخَضِر بر کنار و میان پر ز نوش
دل اهل دل را پریشان مداربه آزردن بی گناهان مکوش
گذشت از فلک ناله داد خواهتو در خواب و از غفلت آکنده گوش
بر افتادگان مرحمت واجب استز فریاد خواهان سخن می نیوش
مرا رایگانی بدادی ز دستبود رنج نابرده ارزان فروش
چو من هرکه مست از الست آمدهبه صور قیامت نیاید به هوش
نشان گروهی که هم فطرت اندچو بیند مرا باز بیند دروش
بدم دوش تا روز در رستخیزبسا شب که تا روز بودم چو دوش
کنارم شود تا میان پر سرشکبه موج از میانم برآید به دوش
چو عکس خیالت درآمد ز درهمین تا بدیدم برفتم ز هوش
چو خور برزند سر ز جیب افقنظر را نماند نه تاب و نه توش
نزاری نیی مرد میدان عشقو گر گویم افسرده ای بر مجوش
محیط محبت ندارد کرانمکن دعوی آشنایی خموش