گنج

شمارهٔ ۷۰۷

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: وش۱۴ بیت
آمد بر من نگار من دوشافکنده دو زلف شست بر دوش
با من به عتاب و ناز می گفتای کرده وفا و عهد فرموش
گویی ز کجایی و چراییبا مدعیان ما هم آغوش؟
من می‌خورم از تو زهر غصهتو می به خلاف من کنی نوش
تقصیر نمی‌کنی چو مرداندر نقض وفا و عهد می‌کوش
شرمت نبود ز من زهی چشم؟دردت نکند سخن زهی گوش؟
گفتم سخنان تلخ گفتنحیف است از آن لب شکر نوش
دستانِ چنین مبند بر منبهتانِ چنین مگوی، خاموش!
دشمن چو خلاف دوستان استبر ما سخن رقیب منیوش
ور نیز ز ما خیانتی رفتدامان عنایتی بر آن پوش
از خواب در آمدم چو مستیمستی و چه مست رفته از هوش
دل گفت به من که ای نزاریاسرار نگاه دار و مخروش
در خواب خیال‌های مشکلبینند مولِّهانِ مدهوش
نقدی ست گران‌بها که دیدیارزان ارزان به هیچ مفروش