شمارهٔ ۷۰۵
کمند است آنکه افکندهست بر دوشندانم یا نغوله بر بنا گوش
کمند افکندن زلفش نه بس بودکه بر دنبالش ابرو می کشد غوش
لبان باده فامش ناچشیدهچه معنی را ز مردم می برد هوش
برو بالا از این خوشتر ندیدمز یاغ کیست این سرو قبا پوش
غلام کیست آن کز زلف کردهستفلک را چون غلامان حلقه در گوش
بیا تا بی حیا در پایش افتیمکه سر بر پایِ او بهتر که بردوش
مرا با این همه کوتاه دستیچنین سروی کجا گنجد در آغوش
همی کوشم کزو کم یادم آیدولیکن خود نمی گردد فراموش
چنین شوریده خاطر زانم امروزکه در خلوت به خوابش دیده ام دوش
دگر بیچارگان طاقت ندارندچو یوسف گو برو برقع فرو پوش
چو زاری در نمی گیرد نزاریملامت می کند منظور خاموش
برو تا بر نخیزد فتنه بنشینچو پایت بر سر گنج است مخروش