شمارهٔ ۷۰۳
مشتری و زهره در عین قران بوده ست دوشبوسه و می تا سحر با هم روان بودهست دوش
طالع سعد از از وبال آمد برون گویی که بازدر معارج با سعادت هم عنان بودهست دوش
عارض خوبش که همچون صبح روشن آفتابدر شب تاریک زلفینش نهان بودست دوش
بی غبار ابر تاریکِ رقیب تیره رویتا سحر خورشید مجلس در میان بودهست دوش
از لب جام لبالب قوّتِ دل تا به روزوز لب ساقی پیاپی قوت جان بودهست دوش
عاشق و معشوق مست و کرده در آغوش دستآب و آتش ممتزج در یک مکان بودهست دوش
از عرق چینش نسیمی با صبا همراه شدباد ازین جا در چمن عنبر فشان بودهست دوش
غنچه دلتنگ از رشک صبا زد قرطه چاکبلبل بیچاره در تشویش از آن بودهست دوش
خضر چون بودست بر سر چشمهء آب حیاتبر لب کوثر نزاری همچنان بودهست دوش