گنج

شمارهٔ ۷۰۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: وش۹ بیت
ز دست مدعیان یک زمانکی شبِ دوششرابکی دو سه در خدمتت نکردم نوش
به روزگار شبی دیگر اتفاق افتدکه پای بوس تو حاصل کنیم و دست آغوش
بر آتش جگرم ریز یک دم آب وصالکز اندرون وجودم به سر برآمد جوش
قبا مکن چو گریبان غنچه پرده ی منکه همچو بلبل مستم در آوری به خروش
غم تو هرچه درآیم که با تو برگویمشکیب می نهد انگشت بر لبم که خموش
چه باک اگر ز پسم مدعی جفا گویدمنت به پیش برم چون غلام حلقه به گوش
بیا که عمر گرامی برفت یار عزیزمکن سعادت امشب مده ز دست چو دوش
بیار باده صافی که با تو در رمضانفرو برد به صفا صوفی مرقع پوش
نخست خود بخور آن گه به دوست کامی پربده به دست نزاری و بر فلک زن دوش