گنج

شمارهٔ ۶۸۸

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: ارش۱۰ بیت
مسکین دلِ بی چاره کز دست بشد کارشدر واقعه یی بینم هر روز گرفتارش
توبه نکند هرگز ور نیز کند روزیشب را ز قضا باشد بشکسته دگر بارش
هر شوخ که پیش آید وز غمزه کند میلیباید شدنش بر پی بی چارۀ ناچارش
گفتم نتوان پیری بربست به برناییتا چند ز دل بازی مِن بعد نگه دارش
گفتا بشنو پندی کز عمر بری بهرهپرهیز کن از عقلی کز عشق بودعارش
در عشق ریاضت کش وز راحت او برخورتا در نرسد میوه شیرین نبود بارش
قاصر نظران باشند آشفتۀ صورت هاخودبین نتواند شد مستغرقِ دیدارش
زلف و خط و خال و لب هست آیتی از قدرتآن جا همه او بیند گر عشق دهد بارش
بی شمعِ شبِ تاری روشن نشود خانهاعما چو نمی بیند چه روشن و چه تارش
بی چاره نزاری را در پختنِ این سوداکرده ست بدین زاری اندیشۀ بسیارش