گنج

شمارهٔ ۶۸۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: بش۹ بیت
وَه وَه از جانِ به لب آمده بر بویِ لبشوزتنِ مانده خیالی ز خیالِ قصبش
زلف و رویش هبل ولاتِ منِ مجنون اندشب و روزِ منِ آسیمه سر از روز و شبش
ز ابتدا بی دلی و شیفته رایی کردناز کجا خاست مرا با تو بگویم سببش
بوسه یی چند به من داد وز آن وقت چنینجگرم گرم شده ست از لبِ هم چون رطبش
زندگانیِ من و عمرِ گرامی آن استکه بقایایِ بقا صرف کنم در طلبش
گر دلم برد نگارا به سرِ زلفِ تو دستمن نیارم تو بفرمای به واجب ادبش
گر چه بی وجه بود عیب و ملامت کردنبی دلی را که بود آرزویت مستحبش
شرحِ حسنِ تو به تفضیل نمی یارم گفتگاه گاه از پیِ تخفیف کنم منتخبش
گر جهان خلد برین است نزاری را بسسرِ کویِ تو مقاماتِ نشاط و طربش