گنج

شمارهٔ ۶۸۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: اتش۱۳ بیت
ز گردِ چشمۀ حیوان برآمده ست نباتشدرونِ چشمۀ حیوان لبالب آب حیاتش
هلاکِ مطلقِ خود را کسی حیات نگویدوگرچه این دو صفت نیست از حسابِ صفاتش
هزار تشنه بر آن چشمۀ حیات فرو شدبه اختیار و یکی آرزو نکرد نجاتش
چه جهد کردم و هم از قضایِ عشق نجستمچه اختیار کسی را که رفت صبر و ثباتش
کسی که دامنِ طاعات می کشید ز شبنمبیا ببین که ز سر درگذشت آبِ فراتش
خیالِ رویِ تو جانا بتِ من است بتِ منمن و خیالِ تو و بت پرست و عزّی ولاتش
ز بت پرستیِ من در رسومِ شرع چه نقصانهمین قدر که دریغا ثوابِ صوم و صلاتش
اگر تو خط بنمایی به خونِ خلق بدارندمعبّدان همه تعظیم هم چنان که بر آتش
بیا بده ز لبت کامِ من به رغمِ عدو رابه مستحق برسان حقّ که واجب است زکاتش
به کامِ خویش ببینم رقیبِ سوختنی رابه دادخواه گریبان گرفته در عرصاتش
ز دستِ او نفسی برنیامده ست ز من خوشکه صد هزار بلا بر وجودِ ناقصِ ذاتش
بهشت رویا امشب اجازتم ده و فردابسوز گو که وجودم دریغ نیست در آتش
به نقدِ وقت زمانی به حالِ ما نگران شوهزار یادِ نزاری چه سود بعدِ وفاتش