گنج

شمارهٔ ۶۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اب۱۱ بیت
دوش می دیدم که بودی در کنارم آفتابداشتی بر کف گرفته تا به لب جام شراب
دوستکامی خورد و بر دستم نهاد و بوسه دادگفت امشب از لبم انصاف خواه و کام یاب
گاه از خورشید چون خفاش حیران بودمیگاه همچون ذره در هم رفته از بس اضطراب
گاه سر بنهادمی بر پاش همچون دامنشگاه بر پیچیدمی زلفش به گردن چون طناب
گاه دستی کردمی آهسته در گیسوی اوبوسه ها بربودمی گاه از دهانش بر شتاب
گاه از بوی عرق چینش دماغم پر بخورگه ز زلف عنبرینش دامنم پر مشک ناب
گه کنارم از میانش همچو کوثر پر زلالگه دهانم از لبانش حلقه لعل مذاب
بر سرم کردی پیاپی چند جام آتشینبر جمال عالم آرایش شدم مست و خراب
مست در آغوش او بودم که خوابم در ربودبیش از این اگه نی ام اِمّا خطا اِمّا صواب
من ندانم یعلم الله تا به شب خورشید راچون توان در بر به بیداری گرفتن یا به خواب
در مقامات محقق خوب و بیداری یکی ستخوش نزاری خوش مقامی یافتی خیرالمآب