شمارهٔ ۶۶۴
تویی یار دیرینهٔ همنفسنباشد به جای توام هیچکس
وصال توام آرزو میکندنمیآید از سر برون این هوس
دلم میرود بر پی سوز عشقرود کاروان بر خروش جرس
گناهی به جز عاشقی چیست هیچگنهکار را جای باشد حرس
جفاها که بر بندهات میکنیکسی با تو هرگز نگوید که بس
ز سیلاب چشمم تغیّر کنداگر باز گویند پیش اَرس
ز جانم نمانده ست جز یک رمقاگر میتوان هیچ فریادرس
زمان تا زمان منقطع میشودکدامین زمان بل نفس تا نفس
نزاری اگرچند خوش بلبلی ستبه دستان نیابد خلاص از قفس
ز معتوه معنی و صورت مجویسراسیمه نه پیش بیند نه پس