گنج

شمارهٔ ۶۶۲

آخر ای نامهربان فریادرسبیش از پیشم مران فریادرس
در کنارم آی بر خونم کمرچند بندی بر میان فریادرس
سوختم آبی بر آتش زن بیایک‌دم آخر یک زمان فریادرس
چون رکابم چند داری پای مالبازکش یک‌دم عنان فریادرس
چند کوشم تا بپوشم راز دلآشکارا شد نهان فریادرس
تا نباید خواست از دستور داداز فراقم ده امان فریادرس
هرگزم فریاد اگر خواهی رسیدآمد اکنون وقت آن فریادرس
گر نزاری را بدین زاری نییپس که رایی در جهان فریادرس