گنج

شمارهٔ ۶۵۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارهنوز۹ بیت
امید بستم و نگشاد هیچ کار هنوزدر اوفتادم و یاری نکرد یار هنوز
گذشت عمرم و بختم نشد موافق طبعکه برخلاف مرادست روزگار هنوز
میان قلزم هجرم غریق و نیست پدیدکنار وعده و پایان انتظار هنوز
به هیچ خوف و رجا منقطع نخواهد شدامیدم از شرف وصل آن نگار هنوز
کجایی ای که بکشتی ز انتظار مراجهان بگشت و فریب تو برقرار هنوز
ز خون دیده برآمد کنار تا به میاننیامده ست میان تو در کنار هنوز
روا بود که تو نامهربان وفا نکنیبه یک قبول پس از وعدهٔ هزار هنوز
رعایتی اگرت دل دهد توانی کردبه دست مرحمت توست اختیار هنوز
پس از هزار جفا مقدم نزاری بینکه هست بر سرعهد تو استوار هنوز