شمارهٔ ۶۴۲
کاروان بربست بار و ره درازبرگ راه و توشهٔ منزل بساز
در سلوک امتحان بی عذر و دفعرهنوردی چست باید چشم باز
تا نماند از رفیقان بازپسبیشتر حاصل کند خط جواز
درد بیدرمان که میگویند حرصراه بیپایان که میگویند آز
کوته است ایام عمر بیثباتمنزل آز و امل دور و دراز
پسروان اهل آرا میکننداز مقامات کمالات احتراز
پیشوایانشان به اسفل میبرندز آن نمییارند بودن سرفراز
دعوی عصمت محال است از جنبزشت باشد بر مصلا بینماز
غارت و تاراج و قتل و معتقدعدل و انصاف و امان و ترک تاز
در میان حلقهٔ پاکان حقخویشتن را کی تواند کرد گاز
نعل پیشانی چو سندان پیش دارورنه نتوان کرد و دعوی بر مجاز