گنج

شمارهٔ ۶۴۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: از۱۱ بیت
اگر چنان که تو دانی و من به خلوت رازشبی دگر به مراد دلت ببینم باز
هزار بار به پایت درافتم از سر دردبه دیده خاک درت بستُرم به سد اعزاز
تو همچو خرمنِ گل پیش و من چو بلبل مستبه لابه می‌کنم از سوز سینه غم پرداز
مرا نماز به محراب طاق ابروی توستبه هیچ شرع روا نیست در دو قبله نماز
مرا اگر چه نیاز از بهشت دور انداختتو را رسد که کنی بر نژاد آدم ناز
مقرّرست علی العاقبه که فاش کنددو چشم مست تو رازم به غمزهٔ غمّاز
چرا دو دیده بدوزند باز را دانیکه تا چو رام شود دیده را نجوید باز
اگر ز باد صبا بشنوی حدیث من استکه نرم نرم برون آید از درخت آواز
و گر قیاس کنی مرغ نیم جان من استکبوتری که به بام تو می‌کند پرواز
نزاریا شده‌ای مبتلا دگر بارهنگفتمت که نه‌ای مرد راز عشق مباز
زمانه بُل عجبی می‌کند که هر ساعتمشعبدی دگر آرد برون ز پردهٔ راز