گنج

شمارهٔ ۶۳۹

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: از۱۰ بیت
این چه ننگ است که آوردی بازدست می‌گیر و ز پا می انداز
ننگ شد نام تو از بدعهدیآشکارا مکن ای عاقل راز
بده انصاف و مکن بی‌دادیببُر از دشمن و با دوست بساز
که کند در غم تو این همه صبرچون من از تو که کشد این همه ناز
تو و فارغ ز من و خوش در خوابمن و بیداری شب‌های دراز
تشنهٔ سوخته در ماه صیامچون بود منتظر بانگ نماز
من همه شب مترصّد تا کیبر در از حلقه برآید آواز
چه کنم چاره همین دارم و بسمن و درگاه خداوند و نیاز
بنده‌ای همچو نزاری داردای اگر یار بود بنده نواز
زاریی دارد و نه زور و نه زرگو درین بوته به زاری بگداز