گنج

شمارهٔ ۶۳۸

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: از۱۱ بیت
پردهٔ عشّاق ساخت بلبل شوریده بازکرد بر آهنگ من نالهٔ شب گیر ساز
او زده دستان به قهر من زده دستان به شوقاو ز گل بی‌ثبات من ز غم دل‌نواز
نالهٔ دل سوز او چون سخن عشق زارقصّهٔ اندوه من چون شب هجران دراز
قاعدهٔ عشق من ظاهر و باطن قدیمواسطهٔ شوق او صورت و معنی مجاز
شاهد بدعهد او با همه کس همنشینیار وفادار من از همه کس بی‌نیاز
آن که نظیرش به حسن در همه آفاق نیستمی‌رسدش گر کند بر همه آفاق ناز
آن چه غمش می‌کند با من پر خون جگربا دل دنیا پرست آن نکند حرص و آز
صحبت نامحرمان قربت افسردگانخون دلم می‌خورد هم چو شب دیر باز
سینهٔ پر درد من موج سخن می‌زندآه دریغا کجاست محرم حرفی به راز
از همه عالم مراد روی کند سوی اوهر که در دل کند بر همه عالم فراز
جان نزاری نگر در خم ابروی دوستدولتِ محمود بین در سر زلف ایاز