گنج

شمارهٔ ۶۴

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: اب۱۴ بیت
ای جانِ به لب رسیده بشتابخود را و مرا به نقد دریاب
دل رفت و تو نیز بر سر پایاندیشه نمی کنی در این باب
بر نسیه چه اعتبار زنهاردر حاصل نقد وقت بشتاب
تسلیم شو و ز خود برون آینزدیک رهی ست تا به بوّاب
اما چو ز خود نمی کنی سیروامانده ای ز جمع اصحاب
از همت دوستان مددخواهباشد نظری کنند احباب
بینی که ز دیر کعبه سازندوز چار سوی صلیب محراب
جانا چو نمی شود میسرما را ز غمت به هیچ اسباب
در بادیة جمال رویتلب تشنه بمانده ایم بی آب
از ناله من اثیر پر سوزو زسینة من زمانه پر تاب
فرزند ادای نقد ما باشبشنو سخن نزاری ای باب
با نوح نشین که بحر طوفاننه پایان دارد و نه پایاب
ما را غم عشق تو چو دشمندر معرکه می کشد چو قلاب
در سلسله می کشند ما راما بی خبر از بهشت در خواب