شمارهٔ ۶۳۶
راز سر بسته اگر راست نمیگویم بازجملهٔ خلق بدانند به تسبیح و نماز
گر بدانند که بی او همه هیچاند همهپس چه اقرار حقیقی و چه انکار مجاز
چون همه اوست من و تو که و چه ای همه اوعالمی نیست که دارد خبر از عالَمِ راز
از تو چون هیچ نماند چه بماند جز اوزیر خایسک چنین رمز که می دارد گاز
در فضای لِمن الملک بکن طَیْرانیمرغ جان چند کند بر سر قالب پرواز
تا تو با خویشتنی هیچ نیاید از توچشم بر بند و بیاموز ادب از شهباز
سر تسلیم بنه گردن ابلیس مکشپیش گردن شکنان سر به تهوّر مفراز
چاره آن است نزاری که زبان مُهر کنیگر چه بیفایده باشد چو برون شد آواز
این همه کثرت شرک از نظر احول ماستیک جهت باش که واحد نپذیرد انباز