شمارهٔ ۶۲۹
یار با ما امتحانی کرد بازلیک با بیگانه نتوان گفت راز
گر چه میکوشیم و جهدی میکنیمتا کنیم از خودنمایی احتراز
خود اگر در خانه آبی میخوریمبر سر بازار میگویند باز
مردمان گویند خودبینی مکنراست با ما در میان آ کژ مباز
آن یکی گوید بیا رویت مکنوین دگر گوید برو خود بر مساز
دیگری گوید نزاری نیست آنکو طریقی پیش گیرد بر مجاز
راست میگویند هم آن و هم اینباطنی بر لات و ظاهر در نماز
ای مسلمانان مسلمانی کجاستمیشتابم در طلب شیب و فراز
گو که میگوید که دارد گو بگویبا من است ای یار گرد سر متاز
پایمردی گر به دست آید چنینیافتم رضوان و حاصل شد جواز
ورنه دست از دامن کوته کنیدمعرفت باید نه دستار دراز
ای دریغا گر نزاری داشتیمحرمی مشفق، امینی دلنواز
چون ندارد لاجرم برداشتهاستاز سر بیچارگی دست نیاز