شمارهٔ ۶۲۶
ساقی بیار می که فلک میکند ظهورزان می که گیرد از اثرش آفتاب نور
مطرب بساز چنگ که از چنگ روزگارکس جان نبرد جان من آخر پس از غرور
آواز چنگ تربیت روح میکندهمچون دماغ را که دهد تربیت بخور
بی می صباح بر دلِ ما میشود مسابیچنگ روح در تن ما میشود نفور
هر خفته کز ترنّم بلبل خبر نیافتدر حشر زنده باز نباشد به نفخ صور
آنها که در بدایت فطرت نمردهاندکی بر کنند روز قیامت سر از قبور
ضایع مکن حیات به آوازه ی بهشتآوازهای خوش است مَثَل این ولی ز دور
غافل مشو که هست به از ملک کایناتبا همدمی دمی که میّسر شود حضور
چندین ریاضت از پیِ آن میکشند خلقتا بر بساط خلد نشینند در صدور
بر خاک کوی زنده دلی ای نزاریابنشین که جمله بیخبرند از بهشت و حور