شمارهٔ ۶۲
جام پر جان کن بیاور ساقیابین که می گردد سرم چون آسیا
طبع را اکسیر می پر می کنممی کنم حاصل از او این کیمیا
هم بدین اکسیر حاصل می شودکیمیای معنوی از اسخیا
شرب من ام الخبائث کی بودمن به پاکی می خورم با ازکیا
راستی را هم حرام و هم پلیدهست و شد بر بی ثبات و بی حیا
بنگ را قومی به جای می خورندظلمت شب را چه نسبت به ضیا
آری آری هست آنجا نکته ییبیخ حیوانات باشد در گیا
سود کی باشد کشیدن در بصرخاک کر در همچو گرد توتیا
گر کسی را ناخوش آید باک نیستراست می گوید نزاری بی ریا
منکران از جهل نشناسند بازاطلس و نخ از حریر و بوریا