گنج

شمارهٔ ۶۱۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ور۱۴ بیت
ای دل ز خوابِ جهل برآور سر غرورتا بو که بگذری به سلامت ازین فتور
گر بایدت که حشرِ تو با صالحان بوددر موقفِ جزا که بود موعدِ نشور
این جا ز خود بمیر و به حق زنده باز شوحاجت نباشدت به سرافیل و نفخِ صور
گر بشنوی به گوش ارادت حدیثٍ صدقافعالِ ماست مالک و اشخاصِ ما قبور
گر هیچ صبر داری تا ساقی بهشتفردا نهد به دستِ تو بر ساغرِ طهور
نیکو و گرنه حالی خالی مدار کفزان آبِ آتشین که بخارش بود بخور
راحی که هست رایحۀ او حیاتٍ محضروحی که هست جاذبۀ او غذایِ حور
نوری که هست مقتبس از شمعِ آفتاببل آفتاب کرده ازو اقتباسِ نور
گویند در بهشت شراب است و شهد و شیرتا خود که را دهند ولی آخرالامور
هر کو بهشتِ وایۀ خود می‌کند طلبپس غیبت از خودیِ خودش بهتر از حضور
ای خودپرست بیش مشو مشتغل به خویشنزدیکِ خود مباش که افتی ز دست دور
پندِ محقّقان نکند نیک‌بخت ردبر من ز حاسدان مشنو افترا و زور
من وعظ می‌کنم نه جدل می‌زنم چه غمگر مدّعی قبول کند ور شود نفور
صبر و ثبات عادت و خو کن نزاریاباشد ظفر هر آینه از جانبِ صبور