گنج

شمارهٔ ۶۱۸

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: انهدور۱۰ بیت
بس که خوردیم تازیانۀ دورپا کشیدیم بر کرانۀ دور
قندِ شیرین و زهرِ تلخ به همهر دو دیدیم در خزانۀ دور
گه‌گهی شوقِ عشقِ پوشیدهجلوه می‌کرد در میانۀ دور
عاقبت آمد از کمانِ مرادتیرِ امّید بر نشانۀ دور
تا گوارنده خنبکی باقیمانده بود از شراب‌خانۀ دور
تا به اکنون به کوزه می‌پیمودبیش و کم قابض زمانۀ دور
هین که زین پس رسید کوزه به دُردشد تهی خنبِ باقیانۀ دور
منقطع شد بهانۀ ساقیختم شد مقطعِ فسانۀ دور
حالیا لامحاله زود نه دیرمتبدّل کند یگانۀ دور
خود نزاری چو مرغ تسلیم استبود فارغ ز دام و دانۀ دور