گنج

شمارهٔ ۶۱۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ور۱۱ بیت
هرگزم عشق نشد از سرِ پُر سودا دورعشق از مشعلۀ نار برانگیزد نور
من نه بر قاعدۀ عقل و خرد سیر کنمکه منم شیفته و شیفته باشد معذور
طاقتِ نورِ تجلّی و چو من مسکینینشنیدی صفتِ حالِ کلیم‌الله و طور
نظری از طرفِ سَتر برون کرد و مرابی‌خبر کرد چنین در صفتِ کشف و ظهور
من و پروایِ کسی این چه حدیث است خموشآخر آن‌جا که تواند که کند میل به حور
از من آن حال مپرسید که چون بود و چه رفتمست و لایعقلم از جرعۀ آن جامِ طهور
نه از آنم که به غیری متعلّق باشممغز را گرم کند عاقبت‌الامر غرور
مردۀ جهل نشد زنده وگرنه نافخدیر شد تا به جهان در بدمیده‌ست این صور
من و کنجِ خود و گنجِ سخن و نقدالوقتتو و موعودِ می و منتظرِ حور و قصور
آه از دستِ نزاری که سری پر سودامی‌کند رازِ دلم فاش و نترسد ز غیور
خوش دلم زان که نباشند محبّان خَصممروزِ محشر که برآرند سر از خاکِ قبور