شمارهٔ ۶۱۶
به آواز تو خرسندم که باری بشنوم دیگرچنان بیداریی خواهم که بیتو نغنوم دیگر
چنان مستغرقم در تو که خود را وا نمییابمبه رأیِ خویشتن هرگز چو خود بین نگروم دیگر
جهان را آزمودم عاریت جاییست میدانمکهام روز آمدم اینجا و فردا میروم دیگر
شنیدم تا که آدم را به گندم مبتلا کردندنباشد منّتِ دنیا و عقبا یک جو ام دیگر
دلم از عشق و جان از عشق و نفس از عشق دیگر چههمه عشق است پس بیعشق زنده کی بوَم دیگر
معاذ الله معاذ الله معاذ الله معاذ اللهکه من هرگز به حالاتِ دنی دیگر شوم دیگر
بر آنم کز نزاری در قبول توبه از بادهنصیحت نشنوم دیگر نصیحت نشنوم دیگر