گنج

شمارهٔ ۵۹۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ار۱۰ بیت
به هیچ بندگیی گرچه نیستم در کارتو شرطِ بنده نوازیِ خود فرو مگذار
ز جنسِ عیب و هنر نیست آدمی خالیمن ارچه بی هنرم هم نظر دریغ مدار
جزاین گناه ندارم که دوست می دارمتورا و گرنه به جایِ خودست استغفار
وگر جریمه ای از بنده در وجود آمدبه زلّتی نتوان شد ز دوستان بی زار
ز من زمانه بگردید و روزگار گذشتوگر تو نیز عنایت دگر کنی زنهار
تو در کنارِ من انصاف را چنان باشیکه در میانِ خَزَف عِقدِ لؤلؤ شه وار
ولی چو هستم از اوّل عزیز کردۀ توعزیز کردۀ خود را چنین مگردان خوار
درست شد که ز من بر شکسته ای آریبه روزگارِ عنایت چنین نبود قرار
چو نی نزار شده ست از درِ ملامت نیستاگر بنالد و زاری کند نزاریِ زار
از آستانۀ شاهِ جهان چنین محرومتنی مریض و دلی مبتلا زهی سر و کار