گنج

شمارهٔ ۵۸۲

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: اید۱۰ بیت
آن بر شکسته از ما باشد که باز آیداین جا دری گشاید آن جا رهی نماید
ما منتظر نشسته برخاسته قیامتروزی که بار باشد بر ما که در گشاید
هی هی چه گفته آخر با دوست در حضورمآن جا که دوست باشد چیزی دگر نباید
دنیا و آخرت را بر هم زدیم کلّیچیزی نمانده این جا حاسد چه بر فزاید
تسلیم شو محقّ را پرهیز کن ز مبطلبی گانه چون برن شد خانه کیا درآید
این کار را بباید گُردی و پهلوانینازک مزاجِ بد دل تسلیم را نشاید
منکر مباش چندین گر در مقامِ وحدتدوشیزه یی چو مریم روح اللّهی بزاید
نَبوَد شگفت اگر چه بد گو نکو نگویدعادت بود که عقرب بر سنگ می گزاید
شوریدنِ نزاری چون بلبل است عمداکز فرطِ شوق چندی بر گل بُنی سراید
دو کَون در برابر یک ذرّه یی نسنجدآن جا که غمزۀ او ما را ز ما رباید