گنج

شمارهٔ ۵۸۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: امیاید۱۳ بیت
این چه بویی‌ست که از بادِ صبا می‌آیدوین چه مرغی‌ست که از سویِ سبا می‌آید
قاصدِ حضرتِ لیلی چه خبر می ‌گویدبویِ پیراهنِ یوسف ز کجا می‌آید
گویی این بادِ دل آویز بدین خوش‌بوییاز سرِ زلفِ جگرگوشهٔ ما می‌آید
امشب ای هم نفسِ صبح گر از من پرسدگو هنوزش نفسی هم به رجا می‌آید
به چه مشغول بباشم که فراموش کنمیار و از هرچه کنم یاد که وا می‌آید
من بر آنم که به محشر چو برانگیزندمهمچنان از لحدم بویِ وفا می‌آید
به دو ابرویِ کمانت که به سر بازآیمپیشِ آن تیر که از شستِ شما می‌آید
تلخ و شیرین که از آن دست بود فرقی نیستهرچه احباب فرستند عطا می‌آید
تا به بالایِ تو در می‌نگرم باکی نیستگر ز بالایِ سرم سنگِ بلا می‌آید
آن که مشتاقِ تو باشد اگر بر سرِ تیغرفته باشد چو تو گویی که بیا می‌آید
معتقد باک ندارد که در آتش چو خلیلاگرش دوست بگوید به رضا می‌آید
مردِ این راز نبودیم ولی سنگِ نیازهمه برپا و سرِ بی سر و پا می‌آید
گو سپر هم چو نزاری به سرِ آب اندازهرکه را تیرِ ملامت ز قفا می‌آید