شمارهٔ ۵۷۵
از یارِ خشم کرده نشانم که می دهدیا ز آن ز دست رفته عنانم که می دهد
یارم ز دست رفت به دستانِ روزگاراز دستِ روزگار امانم که می دهد
از من به گوشِ او که رساند حکایتیمُزدش به خیر باد زبانم که می دهد
تحسینِ اشکِ دّرِ یتیمم که می کندانصافِ چشم ِاشک فشانم که می دهد
تا شرح دادمی به قلم قصّۀ فراقکاغذ به دستِ جان و جنانم که می دهد
تا از طبیبِ درد بپرسم دوایِ دلتسکینِ اضطراب ندانم که می دهد
ای کاش دانمی ز که نالم کجا رومدادِ نزاری از که ستانم که می دهد