گنج

شمارهٔ ۵۷۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: الدهد۱۱ بیت
خوشا که عید به ما وعدۀ وصال دهدنمازِ شام افق مژدۀ هلال دهد
غلامِ همّتِ آنم که چون بدید هلالپیا پی ام دو سه ساغر میِ زلال دهد
می ای به ساغرِ سیمین نه حّدِ من باشدرهینِ منّتم ار نیز از سفال دهد
وجودِ من چو درختی ست در سراچۀ خاککه آبِ تلخِ رزش قوّتِ نهال دهد
پس از مجاهدۀ روزه محتسب وقت استکه ترکِ درّه و آمد شدِ محال دهد
فراقِ باده به سی روز آن قفا دادمکه روزگار مگر در هزار سال دهد
ببین چه مایۀ دیوانگی ست گرسنگیکه خاطرِ عقلا را زجان ملال دهد
کسی به پایِ ریاضت بر آسمان نرسدو گر مثل چو زمین تن در احتمال دهد
زوالِ عمر و کمالِ بقا به طاعت نیستبه بخششیست که توفیقِ لایزال دهد
نزاریا مده از دست جامِ مالامالجهان مخور که فلک زود پای مال دهد
صبوح محضِ فریضه ست خاصه در شبِ عیدچنان که وقتِ نمازت فراغِ بال دهد