گنج

شمارهٔ ۵۶۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: وننمیرود۷ بیت
هیچم غم تو از دل پر خون نمی‌رودسودای لیلی از دل مجنون نمی‌رود
مهرت ز سینه تا نفسی خوش برآیدمبسیار جَهْدْ کردم و بیرون نمی‌رود
افسانه‌ها که بر سر دل می‌کنم ولیکدردی‌ست در دلم که به افسون نمی‌رود
از چشمه‌های چشم من اندر فراق توشب نیست تا به روز که جیحون نمی‌رود
در محنت فراق تو هم چاره‌ای به صبرمی‌رفت پیش ازین ولی اکنون نمی‌رود
هرچ از تو بر سرم برود تن بداده‌امخاطر به جور با تو دگرگون نمی‌رود
هم زاریی به حق بر و عجزی نزاریابا روزگار زور مکن چون نمی‌رود