گنج

شمارهٔ ۵۶۱

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)قافیه: ابود۱۵ بیت
که دیده ست چشمی که دریا بودهمه گرد دریا ثریا بود
که دیده ست بحری که پیرامنشمزین به لولوی لالا بود
محیطی که قعرش نباشد پدیددر او مردم دیده پیدا بود
گرین است پیدا بیا گو ببینکه نبود محیطی چنین یا بود
منم آن که پیوسته از آب چشمچنین فتح بابم مهیا بود
به چشمی چنین جز به دیدار دوستمیسر نباشد که بینا بود
دلی دارم از آب زر ناشکیبولیکن در آتش شکیبا بود
که دیده ست آخر نشانی چنینکه هم آب و آتش به یک جا بود
کسی را که بر شمع رخسار دوستزده در سر آتش ز صهبا بود
اگر ملک رومش مسلم شودچو پروانه فارغ ز پروا بود
چو پروانه بشکفت اگر پر بسوختبرین شمع پروانه عنقا بود
که شمع فلک در شبستان عشقسرآسیمه پروانه آسا بود
ز ما هیچ ناید بلی هیچ کممگر خاطر دوست با ما بود
مرا نیست با بود و نابود کارنزاری طفیل تولا بود
بگویید تا سر اسرار منرموز محقق معما بود