گنج

شمارهٔ ۵۵۹

خوش وقت حال زنده دلانی که با تو اندوه وه کمال زنده دلانی که با تو اند
هجران بسوخت ما را در غیبت شماطوبی وصال زنده دلانی که با تو اند
هر کو نمی شود متصور نفوس راغمگین زوال زنده دلانی که با تو اند
بی تو حرام محض بود هر چه خواه بادالا حلال زنده دلانی که با تو اند
پیوسته در مقابل چشمی برون نه ایهیچ از خیال زنده دلانی که با تو اند
بسیار باز جست سکندر ولی نیافتآب زلال زنده دلانی که با تو اند
ممکن نمی شود که توان کرد شرح دادوصف جلال زنده دلانی که با تو اند
با رب بده نزاری شوریده را به لطفخو و خصال زنده دلانی که با تو اند