شمارهٔ ۵۵۸
به قول نکردی وفا چنین نکنندشدی به شعبده در خون ما چنین نکنند
گنه به جانب ما می نهی و عهد وفابه قصد می شکنی ماجرا چنین نکنند
خلاف صلح کنی و به عذرخواه عتاببهانه دگر آری صفا چنین نکنند
روا مدار ستم بر ستم نیفزایندمکن مکن که جفا بر جفا چنین نکنند
مرا به کام حسود ای عزیز خوار مکنبه دوستی که نداری روا چنین نکنند
در وصال به رویم مبند و فرمان برکه با شکسته دلان دلبرا چنین نکنند
چه واجب است مکافات مستحق کردنسزای رحمت و عفوم چرا چنین نکنند
دل شکسته خود در تو بسته ام زنهارمبر ز من که جزای وفا چنین نکنند
جفا و جور کنی بر نزاری مسکینمکن چنین و بترس از خدا چنین نکنند