شمارهٔ ۵۵۷
مجاوران صوامع مگر نمی دانندکه ساکنان خرابات عشق مردانند
قلم به حرف خطا می کشند در قومیکه بر جریده محصول حاصل ایشانند
بهشت و دوزخ ایشان حضور و غیبت اوستاگر نه غافل از اینند و فارغ از آنند
رحیق و کوثر و حور و قصور و طوبی رابه یک نظر بدهند و غنیمتی دانند
چه حاجت آتش دوزخ که خویشتن از دوستبه اختیار بسوزند اگر جدا مانند
مجاهدان مترصد نشسته اند که جانفدای دوست چو فرمان دهد برافشانند
فغان ز قصه زرّاقیان زهد فروشجهود باشم ار آن کافران مسلمانند
برون نه از حد هستی و از وجود قدمکه بازماندگان خویشتن پرستانند
نزاریا بده انصاف خود چه می دانیکه گر تو خود بدهی ورنه از تو بستانند