گنج

شمارهٔ ۵۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ا۱۰ بیت
ما همانیم که بودیم و ز یادت به وفابه جدایی متبدل نشوند اهل صفا
گر حجاب است میان من و معشوق رقیبنتواند که کند از حرمش دفع صبا
حاجب خویشتن است او نه حجاب من و دوستمن خود از روی حقیقت نه ام از دوست جدا
می روم بی خود و گر جان جهان از پس نیستبه دل و دیده چرا پس نگرانم ز قفا
شرک باشد من و او هر دو به هم مانندهمن چنانم که از او باز ندانم خود را
نیست در مذهب عشاق نه هجران نه وصالرنج راحت بود و غم فرح و درد دوا
معرفت اصل محبت بود و مرد محبهیچ دیگر به جز از دوست ندارد اصلا
پر شد از رخت محبت همه اجزای وجودحاش لله متعصب ز کجا ما ز کجا
هر چه جز اوست خیال است نماینده و نیستهیچ پاینده جز او هر چه دگر هست فنا
در دریوزة درویش محقق در اوستجز از این در نکند کدیه نزاری گدا