شمارهٔ ۴۹۸
هر که را عشق هم نشین باشدجامۀ خوابش آتشین باشد
خانه خالی که دوست ننشینددر وجودی که مهر و کین باشد
بی نمازی بود که در رهِ عشقالتفاتش به کفر و دین باشد
دوستان در چنین بلا که منمصبرم از دوست بیش ازین باشد
عاقبت غم در آرد از پایمبارِ هجران اگر چنین باشد
کم ز کاهی بود به بازویِ عشقگر همه کوهِ آهنین باشد
بر سرِ خاکم ار به رستاخیزگذرِ یارِ نازنین باشد
بر کشد تا به آسمان فریاداستخوانم که در زمین باشد
عزمِ غربت نزاریا نکندهر که را مقبلی قرین باشد
بر نخیزی دگر ز خاکِ درشاگرت بخت هم نشین باشد